![]() |
![]() |
|
|
سلام علیکم خوبید خوشیدسلامتید می بینم که دوباره از تو خونه دارم آپ می کنم آخه دلم برا اینجا خیلی تنگ می شه قابل ذکر است البته برای اون دوستانی که گفته بودن سر کار خوب نیست با ام پی تری آهنگ گوش بدیم ولی من آهنگ گوش نمی دم صدای استادامونو ضبط می کنم و اونا رو گوش می دم من سر کار کارم بیشتر ترجمه شفاهی و کتبیه و بیشتر شفاهیه به خاطر همین به کامی خیلی نیاز ندارم اگر بهم کامی بدن کارم خیلی زیاد می شه الان خیلی بهتره دیروز یکی از هم اتاقی هام سر حرف و باز کرد و خواست بدونه چرا از تو اتاق زیاد دیگه حرف نمی زنم منم بهش گفتم از دست خانم ی خیلی ناراحتم اونم دلیل ناراحتیه خانم ی رو بهم گفت .گفت این خانم می گه منم لیسانس زبانم چرا من منشی ام و این خانم یعنی بنده همه کارای مربوط به رشته اشو می کنه و دیگه اینکه حس حسادتش گل کرده من گفتم خب تقصیر منه مگه اینا رو بره به رییس جان بگه جالب اینجاست که حتی یک خط هم بلد نیست زبان حرف بزنه آدمیه که نمی شه خیلی باهاش صمیمی شد وقتی از کوره در می ره یک دفعه شروع می کنه به داد و بی داد کردن هیچ کسی رو هم تو اون موقع نمی شناسه منم به خاطر این کاراش ازش فصله گرفتم همکارم می گه شاید باهاش نزدیک تر بشی بهتر باشه ولی حقیقتش اینه که اصلا از رابطه باهاش می ترسم راستی این ماه روز مادر هم هست شما ها فکری کردید تازه باید دو دو تا هم بدیم ؟ فردا هم شاید استاد گرامی ورقه های امتحان و بیاره نگرانشم خیلی اخلاقم بد شده اصلا دوست ندارم حتی ۲۵ صدم هم نمره کم بیارم همش فکر نمره کاملم اینم خیلی بده خب دیگه الی درس داره بهتره بره فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:38 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تاريخ 16/7/85با همسري عقد كرديم و در تاريخ 15/9/86 زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و همسري هر دو 27 ساله هستيم و البته همسری یه پنج ماهی از من بزرگتر و ما واقعاخییییییییییییییییییلی خوشبختیم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|