تبليغاتX
روزهاي شيرين من و همسري - از این ور و از اون ور
سلام بر اهل وبلاگستان خوبید خوشید سلامتید ؟خدائیش الی نیست آخه چطوری این وبلاگستان بهتون خوش می گذره بابا یه حالی هم از این بنده حقیر بپرسید خب دلمون تنگ می شه براتون

امشب با اجازتون قراره که تنها بخوابم همسری امشب اضافه کاره اخه یه ازمایش داشتن که تا صبح طول کشیده از طرفی هم بنده شب اولیه که می خوام تنها بخوابم اصولا وقتی همسری می ره اضافه کاری منم وسایلمو جمع می کنم و می رم خونه مامان جونم ولی امشب حوصله نداشتم برم آخه اونجا باید ۷ صبح سرویس سوار شم ولی خونه خودمون یه ربع به هشت سوار سرویس می شم منم از تنبلی نرفتم البته به مامانم نگفتم وگرنه نمی ذاشت تنها بخوابم مهدی هم که هر نیم ساعت یه بار می زنگه ببینه آقا دزده اومده سراغم یا که نه اگه خودم هم نترسم اینقده بهم تلقین می کنه که بترسم

خب دیگه چی باید بگم؟اهان یادم اومد الهه این ترم کلی بچه تنبل شده دیگه مثل ترم پیش درس نمی خونه یه واحد اختیاری البته اسمش اختیاریه از صد تا اجباری هم بدتره کامپیوتر داریم برای دوره ارشد گذاشتن که همه دانشگاه ها افیس درس می دن ولی دانشگاه ما برنامه نویسیه پاسکال درس می ده خب یه خورده هم سخته البته شیرین هم هست کلی تحقیق نصفه نیمه دارم که باید اونا رو هم انجام بدم خدا خیر بده این همسری رو که کلی از تحقیقامو برام مطلباشونو پیدا کرده فقط مونده که من یه کاسه شون کنم

پنجشنبه خونه مادر شوهری بودیم همسری کلی با باباش صحبت کرده که اگه بشه کمکمون کنن بریم خونه بخریم تا یه خورده قیمتا پایینه معلوم نیست چند وقت دیگه چی می شه البته بابای همسری می گه از این خونه های پیش فروش بخریم تا پولمون حاضر بشه ولی این جور خونه ه هم یه خورده درد سر داره حالا قراره بریم آخر هفته دنبالش.

هنوز حقوق ماه جدید رو هم نگرفتیم می گن اضافه هم شده حالا تا چقدر نمی دونم می خوام این ماه یه بخار شور بگیرم می گن مارک بیم خوبه اگه کسی داره یه کمک به ما هم بکنه و یه ریزه اطلاعات بده

خب دیگه یه خورده خوابم گرفته تا نپریده برم

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:40  توسط الهه |