![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوستای گلم امیدوارم که تعطیلات به همه خوش گذشته باشه یه سال پر از موفقیت رو برای تک تک شما خوبان آرزو می کنم که خداییش از خیلی از دوستای دنیای واقعی بهترید به هر حال عیدتون مبارک و اما عید خود را چگونه گذرانده اید؟ ما که دقیقا بعد از سال تحویل رفتیم خونه مامان اینا آخه دوست دارم فکر نکنن که تنهان با مهدی هم راجع به این قضیه صحبت کردم و اون هم قبول کرده که روز اول عید حتما خونه مامان اینا باشیم روز شنبه اول عید هم که خونه مادر شوهری بودم و ۲۰ هزار تومن هم از بابای مهدی عیدی گرفتم راستی از مامان خودم هم یک تراول ۵۰ تومنی گرفتم شب هم رفتم خونه مادر بزرگم ( مامان بابام ) الان خونه عموم ایناست دیگه شب هم سریع اومدم خونه و شروع به وسایل جمع کردنو و صبح زود به اتفاق مامان اینا و خواهر بزرگه راهی شمال شدیم پدر مهدی تو یکی از شهرای شمالی خونه داره یه سه چهار روزی رو هم اونجا بودیم جاتون خالی هم هوای خوب هم کلی کیف کردیم مخصوصا وقتی رفتیم قلعه رودخان قبلا من رفته بودم ولی به خاطر مامان اینا دوباره رفتیم کلی هم تخم اردک از اونجا خریدیم یه رستوران محلی هم رفتیمو کلی غذای هم غذای محلی خوردیم من که عاشق میرزا قاسمی هستم البته هر چیزی که توش سیر باشه رو می دوستم بعد از سه چهار روز تو شمال موندن عازم اردبیل شدیم وای خیلی تو راه خوش گذشت سر راه رفتیم ساحل گیسوم از توی یه جنگل به یک ساحل تر و تمیز می رسی خیلی فوق العاده است یه نیم ساعتی هم اونجا بودیم و ناهار رو هم تو آستارا خوردیم بعد از آستارا که مسیر دیگه غیر قابل وصفه همگی گردنه و جنگل (گردنه حیران) هونجا هم یه آش دوغ خوشمزه خوردیم کلی هم مهدی ماشینو نگه داشت و عکس انداختیم البته عکس ها نمی تونن اصلا قشنگی این جاده رو تو صیف کنن دو روز هم اردبیل بودیم خیلی شهر بزرگی و دیدنی نبود ولی من دوست دارم از همه جا سر در بیارم بقعه شیخ صفی تو اردبیل یه شاهکار هنری بود یه یک ساعتی هم اونجا بودم البته ما توی سرعین هتل گرفته بودیم آب گرم سرعین هم رفتیم البته فقط یکبار آخه خیلی شلوغ بود و اصلا تمیز هم نبود مایو هم نبرده بودم رفتم از اونجا از این مایو های دامنی برای خودم خریدم خیلی خوشمله بعدشم به سمت تبریز به راه افتادیم تا تبریز دیگه جاده ها خیلی خوشگل نبود ولی از شهر تبریز به حدی خوشم اومد که از مهدی قول گرفتم تو اولین فرصت منو دوباره ببره اونجا به قول مهدی تهران کوچیک شده بود با یه هوای تمیز.کلی از موزه آذربایجان و موزه قاجار خوشمان آمد از ائل گلی هم خیلی خوشم اومد مخصوصا از شبش .هر شهری که می رفتیم تو رستورانش که غذا می خوردیم مهدی کلی از غذاهاشون بد می گفت ولی تبریز و خیلی خوشش اومده بود تبریز هم توی خانه معلم شماره ۱ از طرف خواهرم رفته بودیم البته از قبل جا رزرو کرده بودیم خیلی به همه چیز نزدیک بودیم .هر جا یم رفتم به یاد گلی خودمون بودم که الان کجای این شهر می تونه باشه حتی یک لحظه هم از فکرم بیرون نمی رفت دیگه فکر کنم تک تک خانواده ما گلی رو می شناختن تمام جاهایی رو هم که گلی گفته بود روی یه کاغذ نوشته بودیمو هرجا می رفتیم اون کاغذ با من بود همش می گفتم نه اونجا نریم اینجا بریم آخه گلی اینطوری گفته .کلا سفر خیلی خوبی بود به من که خیلی چسبید .روز نهم هم تهران بودیم آخه گفتیم یه چند روزی هم تهران باشیم تا یه خورده استراحت بکنیم حتی یک خط هم درس نخوندم حالا فردا بریم دانشگاه یه خورده جلو استاد و بقیه کنف بشم شاید به خودم بیام. بای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:45 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تاريخ 16/7/85با همسري عقد كرديم و در تاريخ 15/9/86 زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و همسري هر دو 27 ساله هستيم و البته همسری یه پنج ماهی از من بزرگتر و ما واقعاخییییییییییییییییییلی خوشبختیم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|