![]() |
![]() |
|
|
سلام بر همگی
وای که نمی دونید دلم چقدر براتون تنگ شده کلی دلم برای سرک کشیدن توی وبلاگاتون هم تنگیده ولی خب کاریش نمی شه کرد از خونه میام سر می زنم ولی سرعتش خیلی پایینه این چند سرما خوردم بد جوری البته همسری کلی پرستاری کرده کلی هم برام سوپ پزیده از هفته گذشته هم دانشگاه رسما شروع شد روز اول استادا وحشتناک شروع به درس دادن کردن ولی من تنبل حتی با خودم یه برگه هم نبرده بودم کلی از دوستان گدایی برگه کردیم آخر هفته هم فقط داشتم این برگه ها رو پاکنویس می کردم بنده فکر می کردم مثل مدرسه که روز اول به معرفی می گذره اون شکلیه ولی اصلا اون شکلی نبود با اجازتون همون نمره کذایی معدل منو آورد پایین همه نمره هام بین ۱۸ تا ۲۰ بود ولی اون یه دونه گند زد معدلم هم شد ۱۷.۵۰ دقیق شاگرد سوم کلاس با اجازتون ولی روزهای اول کلی دپرس بودم ولی بعدش به خودم گفتم تو که کم کاری نکردی با این همه کار و مشغله بازم خوب بوده ولی قول دادم از این ترم بیشتر درس بخونم از اونجایی هم که وقت زیادی ندارم تو خونه یه دور از روی کتابام می خونم و صدامو ضبط می کنم سر کار با ام پی تری می شینم گوش می دم خیلی هم موثره حتی برای کنکور هم همین کارو می کردم دیشب هم همسری اضافه کار مونده بود منم رفتم خونه مامانم اینا جاتون خالی خوش گذشت کلی با مامانم اینا خندیدیم مامانم یاد خاطرات اوایل ازدواجش افتاده بود و کلی برامون تعریف می کرد و ما هم ریسه می رفتیم امروز هم با اجازتون یک سرخ کن و ا۰ جلد کتاب راجع به تاریخ پهلوی جایزه گرفتیم همون مسابقه جزء پنج قران در خانه البته تازه جایزه اشو دادن منی که یک سرخ کن دارم بگید با این سرخ کن اضافی چه کنم ؟ راستی بچه ها کسی راجع به بخار شور اطلاعاتی داره اگه چیزی می دونید به منم خب بگید دیگه اگر هم دارید اصلا راضی هستید تو چه قیمت هایه؟ خیلی حرف برای گفتن دارم ولی همش یادم می ره که چی باید بنویسم دوست دارم زود تر عید بشه و کلی برم گردش اینجا امروز برای ۵ دقیقه برف اومد بعضی وقتا یک دفعه هوا یادش می افته که زمستونه ولی دوباره بی خیالش می شه همسری هم آخر هفته برای مسابقات وزارت نفت می ره محمود آباد اونجا مسابقه دارن برای یک هفته مجتمع محمد آباد هم یک جای توپیه ولی خب دلم برای همسری می تنگه ولی خب گناه داره اگر هم نره منم باید وسایلمو جمع کنمو برم خونه مامانم اینا البته اونجا هم خوش می گذره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 16:29 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تاريخ 16/7/85با همسري عقد كرديم و در تاريخ 15/9/86 زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و همسري هر دو 27 ساله هستيم و البته همسری یه پنج ماهی از من بزرگتر و ما واقعاخییییییییییییییییییلی خوشبختیم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|