![]() |
![]() |
|
|
سلام دوست جونای خودم این چند روز آخر هفته هم ای بد نبود کلی خوابیدمو کلی هم خوردم این آخر سالی آدم اصلا حوصله کار کردن نداره از اونطرف هم که هی وسط هفته تعطیل می شیم دیگه دوست نداره بره سر کار دوست دارم زودتر تعطیلات عید بشه و راحت استراحت کنم هنوز هم معلوم نیست که دقیق کجا می خواییم بریم مسافرت البته مهم برام مسافرتشه حالا کجاش دیگه زیاد مهم نیست . اون امتحانی رو که ازش می ترسیدم هم نمراش اومد ولی خب قبول شدم ولی نه با نمره خوب کلی معدلمو می آره پایین ولی دیگه بی خیالش شدم . سر کار هم دوست دارم به جای جدید زودتر عادت کنم ولی همش ته دلم استرس دارم حالا می تونم آروم بشم به این زودی یا نه رو خدا می دونه .همه ته دلمو خالی می کنن بابت رییس جدید ولی من همش با خدای خودم صحبت می کنمو ازش می خوام که خودش هوای منو داشته باشه همش بهش می گم این حرفا نمی تونه زیاد رو من تاثیر بزاره چون من فقط به خودت توکل کردم همین الان هم منو صدا کرد یه سر رفتم پیشش و اومدم فقط دلش می خواد الکی از کارت سر دربیاره چند روز پیش دو تا از همکارا با هم از دستشويي اومدن بيرون بهشون گير داده كه چرا دو نفري رفتين يكي نيست بهش بگه خب يكيشون داشته وضو مي گرفته اصلا مرد گنده آخه به تو چه ربطي داره كه تو همه چيز دخالت كني عشق اينو داره كه فقط تو كاراي زنا دخالت كنه . ديشب شام هم خونه خواهر بزرگه بوديم آخه با هم رفتيم خونه پدر شوهري براي ملاقات برگشتني هم رسونديمشون شام هم از بيرون برامون كنتاكي گرفتن من خيلي دوسست ندارم ولي همسري خيلي مي دوسته ولي من عاشق سوخاري هستم . تو اداره ما وقتي جات عوض مي شه بايد لوازمو تمام تجهيزاتي كه در اختيارت بوده رو همون جا بزاري و دوباره درخواست جديد بدي به خاطر همينه كه من كامي ندارم الان ميز جديد تازه گرفتم نمي تونستم همون ميز قبلي رو بيارم البته نا گفته نماند اولش گفتن بيار رفتم كه بيارم اون همكار شنگولم اگه يادتون باشه كلي چرت و پرت گفت و رفت كلي زير آب زني كرد كه اين كامي مال اين واحد نبايد اين خانم ببره منم وقتي ديدم اينطوري بي خيال شدمو زدم بيرون البته اينجا زياد با كامي كاري ندارم چون بيشتر كارم ترجمه است بازم به دعاهاي همتون نياز دارم برام دعا كنيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:36 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تاريخ 16/7/85با همسري عقد كرديم و در تاريخ 15/9/86 زندگي مشتركمون رو شروع كرديم من و همسري هر دو 27 ساله هستيم و البته همسری یه پنج ماهی از من بزرگتر و ما واقعاخییییییییییییییییییلی خوشبختیم
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|